News Detail

15 Jun team:PART5

team:PART5

جلسه گذشته در رابطه با اصول كار تيمي صحبت كرديم گفتيم كه كار تيمي از يك سري اصول و شرايط خاصي پيروي مي كند و اگر اعضاي تيم مايل هستند تا كارشان به بهترين وجه ممكن پيش رود بايد اين اصول را رعايت كنند و اين ويژگي ها را در خودشان ايجاد كنند و اگر اين ويژگي ها را در خود ندارند راه حلي براي آن پيدا كنند.

گفتيم كه اولين اصل ، اصل انعطاف پذيري و سازگاري است. در مورد اصل انعطاف پذيري گفتيم كه اعضاي تيم بايد بتوانند خودشان را به نوعي با تيم انطباق دهند. انطباق دادن يعني وفق پيدا كردن با تغييرات و شرايط است. درواقع كساني كه در تيم گل مي كنند يعني مي توانند بخوبي كار تيمي انجام دهند معمولاً افرادي هستند كه اين صفت را دارند و اگر چنين افرادي در تيم باشند احتمال اينكه نوآوري در تيم اتفاق بيفتد و زماني كه تيم با بحران مواجه مي شود به موفقيت برسد بسيار بيشتر است. زيرا اين افراد معمولاً راهي براي پيدا كردن كارها انجام مي دهند و وقتي با مساله يا مشكلي روبرو مي شوند بدنبال راه حل هاي تازه و نامتعارف مي گردند بنابراين سطح خلاقيت تيم را مي توانند بسيار خوب بالا ببرند. گفتيم كه اينها هيچ وقت به اين فكر نمي كنند كه چرا كاري انجام نمي شود از نظر آنها كار نشد ندارد و فقط به فكر اين هستند كه چطور بايد مساله اي را حل كرد يا مشكلي را از بين برد.

اصل دوم اصل همكاري و مشاركت است. در اصل همكاري و مشاركت مهمترين موضوعي كه به آن اشاره شد چه بود؟ همكاري توام با همدلي . در همكاري ما با توافق باهمديگر كار مي كنيم ولي در همكاري همدلانه با دل و جان ، بصورت دلسوزانه با هم همكاري مي كنيم.

اصل سوم اصل تعهد بود كه درواقع در نتيجه مشاركت دادن و همكاري افراد در تصميمات تيمي ، افراد يك نوع تعهدي را نسبت به تحقق اهداف در خودشان احساس مي كنند كه معمولاً در شرايط سخت ، شرايطي كه تيم دچار بحران مي شود اين حس تعهد مي تواند خودش را نشان دهد. افرادي كه در تيم به سختي كار كرده باشند خيلي سخت هم تسليم مشكلات مي شوند. زيرا حس تعهدي كه نسبت به تيم دارند در سطح بالاتري خودشان را نشان مي دهند بنابراين به آساني تسليم مسائل و مشكلات نمي شوند.

چهارمين اصل ، اصل ارتباطات بود. مي توانيم بگوييم كه بدون داشتن ارتباطات بين اعضاي تيم درواقع تيمي را در اختيار نداريم. گفتيم اين هفده اصلي كه براي كار تيمي بيان مي كنيم اصول فعاليت تيمي هستند هركدامش كه نباشد يك جاي كار مي لنگد يا تيم به سختي پيش مي رود. در واقع در اين شرايط ما تيم واقعي نداريم و در سطح پايين تر ما مي توانيم گروه داشته باشيم و ديگر نمي توانيم نام تيم را بر آن بگذاريم. تيم را زماني داريم كه تمام اين اصول الزاماً در آن وجود داشته باشد ولي درحالت گروهي ممكن است يك يا چند مورد از اين موارد را نداشته باشيم. درباره اصل ارتباطات صحبت كرديم گفتيم كه افراد تيم بايد پايه هاي ارتباط باز را بگذارند ، رك و راست بودن ، صاف و صادق بودن ، خارج از مقاصد پنهان و مناسبات پنهان فعاليت كنند ، سياسي بازي را كنار بگذارند و در رابطه با احتكار اطلاعات هم در اين بخش صحبت كرديم.

اصل پنجم شايستگي بود يا همان كفايت و لياقت. گفتيم تيمي كه اعضاي آن اين خصوصيت را داشته باشند معمولاً دنبال تخصص ها مي روند به جزئيات توجه بيشتري مي كنند و كيفيت كار برايشان بسيار مهم است و نكته اي كه وجود دارد اين است كه اين اعتقاد در افراد شايسته وجود دارد كه اگر شرايطي بوجود بيايد كه بسرعت نتيجه اي را ارائه دهند اينها كيفيت كار را فداي زمان نمي كنند بخاطر اينكه معتقد هستند يك روزي فراموش مي شود كه كارها را ما با چه سرعتي انجام داده ايم ولي كيفيت كار هميشه در يادها مي ماند. حتماً در ذهن همه ما مواردي از اين قبيل وجود دارد كه مثلاً ما را تحت فشار گذاشته اند كه كاري را بسرعت انجام دهيم ما هم بخاطر زمان كار را ارائه كرده ايم درصورتي كه مي توانستيم كيفيت كار را با يك زمان خيلي كوتاه بيشتري در سطح بالايي ارائه كنيم ولي بخاطر محدوديت زماني اين كار را انجام داده ايم و صد درصد پشيمان شده ايم زيرا تيمي كه تصميم گيري مي كند كاري را كه شما ارائه داده ايم بررسي مي كند و توجهي به اين ندارد كه شما با چه سرعتي اين كار را تهيه كرده ايد. بنابراين بايد حواسمان به اين زمينه ها باشد و تا جايي كه مي توانيم به ريزه كاري ها ، جزئيات ، كيفيت كار و تخصصي انجام دادن كار توجه لازم را انجام دهيم. صحبت كردن در مورد اين اصول بسيار خوب است و به افراد انرژي مي دهد ولي در دنياي واقعي ممكن است كه خيلي كم اتفاق بيفتد. اين مطلب درست است؟ بله و اما دليل مخالفت با آن چيست؟ زيرا اين اصول كم و بيش رعايت مي شود. در چه زمينه اي اگر تجربه آن را داريد؟ حتماً تجربيات موفقي در رابطه با فعاليت تيمي داريد كه از اين موضوع حمايت مي كنيد. اين موضوعات چيزهايي است كه در كشورهاي پيشرفته درحال اجراست بله به همين خاطر است كه اينها .... ما نام كشورهاي پيشرفته را برديم زيرا مي دانيم كه فعاليت تيمي در دراز مدت بسيار موفق تر از فعاليت انفرادي است. ولي كشورهايي كه متاسفانه نمي توانند اين فعاليت ها را به گونه اي مديريت كنند معمولاً در كارها عقب مي افتند. نظر ديگر اين است كه تيم هايي كه اين اصول را تمام و كمال داشته باشند با آن برخوردي نداشته اند. نظر ديگر اين است كه هنوز در كشورهاي درحال توسعه سلسله مراتب وجود دارد حتي در چيزي كه نامش را فعاليت تيمي مي گذارند. بله صحيح است. حتي بيان مي شود استراتژي كه در كشورهاي درحال توسعه وجود دارد كلاً متفاوت است. كسي در اين مورد نظر دارد؟ يك اصول جامعه شناسي است كه بيان مي كند :‌ هر آنچه كه در كشورهاي پيشرفته باعث توسعه مي شود ما عيناً نمي توانيم در كشورهاي درحال توسعه يا كشورهاي عقب مانده اجرايشان كنيم . و بنابراين تشكيل تيمي كه همه در يك سطح باشند و همه با اين ؟؟؟ و با اين اصول به فعاليتشان ادامه دهند ممكن است كه در كشوري كه با آن شرايط و فرهنگ و محيط ؟؟؟‌زندگي مي كند خيلي صيغه از ؟؟؟‌نداشته باشد. فعاليت تيمي در گذر زمان باعث كم شدن اشتباهات مي شود و اين امر مي تواند باعث پيشرفت در امر توسعه شود. به دلايل مختلف اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ، دلايل شخصيتي و نوع برخوردي كه ما در جامعه مي بينيم و در خيلي از مواقع دلسرد كننده است معمولاً حداقل در محيطي كه خودمان هستيم افراد ترجيح مي دهند كه كارها را بصورت انفرادي پيش ببرند. آموزش در كودكي بسيار مهم است. دقيقاً درست است چيزي تبديل به فرهنگ مي شود كه در طول زمان آموزش داده شود. زماني هيچ كدام از پدرها و مادرهاي ما وقتي پشت فرمان ماشين مي نشستند كمربند ايمني را نمي بستند ولي الان ما مي بينيم بمحض اينكه فرد پشت فرمان قرار مي گيرد هنوز ماشين روشن نكرده كمربند ايمني را مي بندد اين بخاطر تبليغات و بخاطر آموزش بوده و ضمانت اجرايي بوده است. يعني مدت محدودي كساني را كمربند ايمني نمي بستند جريمه هاي سنگين مي كردند حتماً جريمه مي شدند سر هر چهارراهي كه ماشين ها ايستاده بودند پليس ها وارد صحنه مي شدند ماشين ها را چك مي كردند و افرادي را كه كمربند ايمني نبسته بودند جريمه مي كردند. و كم كم اين موضوع جا افتاد و زماني كه آن فشار يعني جريمه برداشته شد ديگر افراد خودبخود اين كار را انجام مي دهند. در مورد همه كارها همينطور است. يعني آموزش همراه با ضمانت اجرايي و گذر زمان است كه كارها را تبديل به يك فرهنگ مي كند. بطور مثال زماني كه ما كودك بوديم شايد آنقدري كه الان به بچه ها و نحوه تشويق و تنبيه شان توجه مي شود آن زمان اينقدر نبود. اصلاً آموزش ها در آن فرد وجود نداشت ولي الان حتي اگر فرد كم سوادي را هم در خانواده ها ببينيم مشاهده مي شود كه با فرزندش در سطح بسيار عالي رفتار مي كند. يعني اصولي را كه يك پزشك متخصص يك روانشناس براي فرزندانش اعمال مي كند ، ما در خانواده ها مي بينيم. درحالي كه زماني كه ما به مدرسه مي رفتيم در كلاسمان بچه هايي داشتيم كه هميشه از پدرمادرهاي خود كتك مي خوردند و پدرمادرها توسط اولياي مدرسه خواسته مي شدند و با آنها صحبت مي كردند. ولي اينها آنقدري كه الان افراد در معرض آموزش هستند بصورت ناخودآگاه ما آموزش ها را به آموزش هاي رسمي و غير رسمي و آموزشهاي آزاد تقسيم بندي مي كنيم . آموزش هاي آزاد آموزشهايي هستند كه شما بدون برنامه ريزي در معرض آن قرار مي گيريد مثلاً همين گروههايي كه در تلگرام عضو هستيد ، فرض كنيد من كه يك فرزند بيست و يك ماهه دارم در چندين گروه فرزندپروري ، تربيت كودك ، مادر و كودك عضو هستم دائم در معرض اطلاعاتي هستم كه افراد به اشتراك مي گذارند و هر روز مي بينم كه نسبت به روز قبل اطلاعات من در رابطه با تربيت فرزندم بيشتر و بيشتر مي شود. حالا همه آنها را هم نمي شود قبول كرد. جاهايي است كه فكر مي كنيد شايد روش رفتاري ديگر ممكن است بهتر باشد. ولي همين آموزشها در طول زمان باعث مي شود كه شيوه رفتار افراد تغيير پيدا كند حتي درمورد كوچكترين رفتارهاي بچه ها الان مي شود اطلاعات بدست آورد بدون اينكه شما خواسته باشيد. يعني شما الان در گروهي عضو هستيد بصورت آموزش آزاد. يا مثلاً فرض كنيد كه تلويزيون را روشن مي كنيد و مي بينيد كه شبكه چهار برنامه بسيار عالي در رابطه با نحوه رفتار با كودك پخش مي كند مثلاً چگونه خلاقيت كودك را پرورش دهيد اين به مرور زمان رفتار ما را تغيير مي دهد. در رابطه با كار تيمي هم به همين ترتيب است. ما بايد اين آموزش ها را به افراد ارائه دهيم خصوصاً از سنين پايين تر اينها تاثير بسيار بيشتري دارد. حتي خود بچه ها مي توانند روي والدين خود تاثير بگذارند. اين طرح هميار پليس كه اينقدر تبليغ مي شود و در خانواده ها سعي مي كنند بچه هايي را كه به مدرسه مي روند تشويق كنند كه هميار پليس شوند و درواقع والدين خود را كنترل كنند. در اين شرايط والدين خجالت مي كشند. خود ما هم همينطور هستيم وقتي فرزند موضوعي را تذكر مي دهد انسان واقعاً در مورد آن فكر مي كند اينكه من واقعاً چه چكار كردم. يا درباره موضوعي مي پرسد كه ممكن است شما جواب خاصي نداشته باشيد واقعاً در مورد آن موضوع وقت مي گذاريد سوال مي كنيد تا دفعه بعد بتوانيد با منطق بالاتري با بچه صحبت كنيد. در مورد فعاليت تيمي هم همينطور است ما كم كم بايد از انفرادي كاري به سمت فعاليت تيمي سوق پيدا كنيم و اين كار را بايد از سنين پايين از مدارس ابتدايي آغاز كنيم. الان چرا بايد بچه ها تكاليفشان را بصورت انفرادي انجام دهند؟ اگر از همان روز اول كلاسها تيم بندي شوند تيم ها بصورت چرخشي باشد كه جاي بچه ها با يكديگر تغيير كند ، آن وقت تكاليفشان را دو ساعت آخر بصورت تيمي انجام دهند. زمان خيلي زيادي مي برد ولي بالاخره بايد اين اتفاق بيفتد. چرا ما بايد تكاليفمان را بصورت انفرادي به بچه ها بدهيم كه بچه به منزل ببرد. در اين صورت دانش آموز مسلماً بعد از پنج الي شش ساعت آموزش در مدرسه خسته است و والدينش بايد براي او انجام دهند. بايد بگذاريم دو الي سه ساعت آخر دانش آموزان را تيم بندي كنيم ، با بازي كار را به بچه ها نشان دهيم. من هفته گذشته كارگاهي در رابطه با همين بحثهاي فعاليت هاي تيمي داشتم. و اينكه چقدر مي تواند تاثيرگذار باشد. نقش بازي در شكل دادن فعاليت هاي تيمي شايد بسيار بسيار از بيشتر از مطالبي بود كه ما در كل دوره به بچه ها ارائه كرديم. تك تك اصول و قواعد و شرايط و زمينه ها و ساختارها و فرآيندهايي كه ما به افراد گفته بوديم اين موارد لازم است تا شما بتوانيد كار تيمي را انجام دهيد ، همه اينها در يك بازي دو ساعته يا سه ساعته عملاً همه را درك كردند. براحتي و با شناختي كه نسبت به همديگر در همان كلاس پيدا كردند تيم ها را به سرعت تشكيل مي دادند و كارها را در سطح بسيار بالايي ارائه مي دادند. و اين مي تواند نقش بازي را در كار تيمي نشان دهد. چه براي افرادي كه در سنين پايين هستند و چه براي بزرگترها. در جايي قرار ميگرفتند كه افراد بزرگسالي هم در آن كلاس بودند ابتدا مقاومت مي كردند مثلاً مي گفتند ما بازي نمي كنيم يا مثلاً حالا ديگران انجام دهند. ولي در پايان كلاس طوري شده بود كه همه داوطلب بودند براي اينكه اين بازي را با ديگران انجام دهند. زيرا علاوه بر به نتيجه رساندن آن فعاليت تيمي يا حل كردن آن معما از كنار هم بودن لذت هم مي بردند. و درواقع كلاس ما از شكل كلاس كلاً خارج شده بود. يعني اگر ساير كلاسها به شكل رسمي و خشك نشسته بودند ، كلاس ما كلاسي بودكه از آن صداي خنده و داد و بيداد بچه ها بالا رفته بود و واقعاً برايشان جذابيت پيدا كرده بود. اينها راهكارهايي هستند كه ما حتماً بايد اعمال كنيم در دانشگاهها هم به همين ترتيب. محور فعاليت هاي كارآفرينانه در دانشگاههايي كه ادعاي دانشگاه كارآفرين بودن دارند ، فعاليتهاي تيمي است. و درواقع ما اگر اين اصول را ياد بگيريم و خودمان را ملزم به رعايت آن كنيم مي تواند باعث پيشرفت مان شود. مسلماً اگر تعداد زيادي از افراد هر كدام با خصوصيات مختلف و از دريچه نگاه خودشان كنار همديگر قرار مي گيرند مسلماً مي توانند باعث هم افزايي شوند. فقط نياز است كه در  همان مراحل ابتدايي شكل گيري تيم ما يك سري سختي ها را تحمل كنيم براي اينكه به توافق نهايي برسيم و همه ما در يك بازي برنده برنده موفق شويم.

موضوع ديگري كه بحث كرديم قابل اتكا بودن بود. قابل اتكا و اعتماد بودن. مي گوييم كه همه اعضاي تيم بايد در تمام شرايط براي كارها آمادگي لازم را داشته باشند. اگر كسي باشد كه بعضي وقتها كارها را انجام دهد و بعضي اوقات در تيم نباشد ، روي چنين فردي نمي توان حساب آنچناني باز كرد. بنابراين اصل پايداري در اين موضوع اهميت بسيار زيادي دارد. عليرغم اينكه شرايط سخت شود ، امكانات وجود نداشته باشد ، تيم دچار بحران شود افراد بايد تا آخر حضور داشته باشند و زماني كه تيم يك بحران را پشت سر مي گذارد افراد تيم به هم نزديك و نزديكتر مي شوند و پيوند بين اعضا در سطح بالاتري ارائه مي شود.

اصل هفتم اصل انضباط بود. گفتيم كه ما انضباط در انديشه ، در احساسات و عواطف ، در عمل و اقدام را داريم. كه هركدام بحث هاي خاص خود را دارد.

بحث طبقه بندي ذهن را گفتيم جايي كه شما بايد دست به كارهايي بزنيد كه بالاتر از حد توان خودتان مي شناسيد. طرحهايي را اجرا كنيد كه ذهن شما را به فعاليت بيش از معمول وادار كند. اينجاست كه شما متوجه مي شويد كه توانايي هايتان بسيار بيشتر از آن چيزي است كه حتي خودتان فكر مي كنيد. انضباط در احساسات و عواطف يعني اينكه بايد زبانتان را در فعاليت تيمي نگه داريد هر حرفي را بلافاصله بدون فكر ارائه نكنيد زيرا اگر نتوانيد ؟؟‌خودتان را كنترل كنيد نمي توانيد در فعاليت تيمي برنده شويد و بحث انضباط در عمل و اقدام بود كه بايد كاري را انجام دهيد كه درست است نه كاري كه احساستان در آن لحظه به شما امر مي كند.

اصل هشتم كمك كردن به ارتقاء ساير اعضاي تيم است. هركدام از اعضاي تيم بايد سعي كند در زمينه مهمي كه مي تواند مرتبط با فعاليت تيمي باشد به ساير اعضاي تيم كمك كند تا كيفيت كارشان را بالا ببرند. براي اينكار ما بايد اعضاي تيم و توانايي هايشان را را باور داشته باشيم اينكه به ما حسن نيت دارند اينكه با نهايت توانشان با ما همكاري مي كنند و در اين كار پيشقدم شويم تا فرصتي را كه براي اعتماد پيدا كردن به ديگران لازم داريم از دست ندهيم. اگر شما پايه كارتان را بر اعتماد به ديگران بگذاريد و آنها را باور كنيد نوع رفتارتان با افراد صميمي تر مي شود و اين صميميت باعث مي شود كه تيم سريع تر به اهدافي كه لازم است برسد ، خدمت كردن به اعضاي تيم را در محوريت كار خود قرار دهيد ، سعي كنيد در جاهايي كه لازم است نقاط ضعف ديگران را پوشش دهيد و در كارها به آنها كمك كنيد. البته اين به اين معنا نيست كه كار ديگران را انجام دهيد. در يك تيم هركسي بايد كار خودش را بخوبي بلد باشد و زماني كه هركدام از اعضا كارشان را درست انجام دهند تيم مي تواند به سمت اهداف درست خود پيش رود. و اينكه در بيان توانمندي هاي ديگران خساست به خرج ندهيد. اگر فردي كار خوبي در تيم انجام مي دهد ويژگي شخصيتي خاصي داردكه باعث پيشرفت تيم مي شود ، تخصص خاصي دارد كه بيش از ديگران در تيم بايد فعاليت كند ، سعي كنيد كه حداقل در تعريف و تمجيد كردن و بالابردن قدر و منزلت آن فرد در تيم از خودمان مايه بگذاريم.

اصل نهم اصل اشتياق بود. درباره اشتياق چه گفتيم؟ انسان در هركاري كه اشتياق داشته باشد به موفقيت مي رسد. اشتياق درواقع به نيروي دروني افراد براي انجام كار گفته مي شود. افراد با خواست و اراده خودشان به سمت كار مثبتي پيش بروند و آن را انجام دهند. افرادي كه بعنوان افراد مشتاق شناخته مي شوند به كارشان ايمان دارند و اينها معمولاً به جنبه هاي مثبت كارشان فكر مي كنند و زماني كه در تيم تعداد افراد با اين خصوصيت بيشتر باشد احتمال موفقيت در فعاليت تيم هم بالا مي رود. زيرا ما گفتيم كه اشتياق يك خصوصيت مسري است. شما در جمعي از افرادي كه داراي چنين ويژگي هستند نمي توانيد خنثي يا بي تفاوت باشيد. حتماً تحت تاثير اين افراد قرار ميگيرد انرژي تان بيشتر مي شود كار برايتان اهميت بيشتري پيدا مي كند و سعي مي كنيد با بكارگيري نهايت توان به نحو احسن در كارتان پيش برويد. بنابراين افراد مشتاق باعث ايجاد اشتياق در ديگران مي شوند. حتماً در كارهايتان مشاهده كرده ايد كه مثلاً در جايي كار برايتان بي اهميت شده بمحض اينكه در جمع چنين افرادي قرار مي گيرد يا با فردي كه چنين خصوصيتي دارد برخورد مي كنيد كلاً روحياتتان عوض مي شود و تعجب مي كنيد كه چطور داشتيد كار را رها مي كرديد. معمولاً روانشناسان با افرادي كه دچار مشكل مي شوند به دلايل مختلف فردي را از دست مي دهند يا در موقعيت شكست قرار مي گيرند از اين در وارد مي شوند. حس مي كنند انگيزه و اشتياق را در آنها بيدار كنند و زماني كه اين حالت در آنها پيش بيايد مشكلاتشان كلاً از بين مي رود . آقاي بيل گيتس در اين رابطه جمله مشهوري دارند. بيان مي كند : چيزي كه من به بهترين وجه مي توانم انجام دهم سهيم كردن ديگران در اشتياق خويش است. يعني سعي مي كردند كه انرژي و نيروي مثبت خود را به جمعي كه در آن حضور دارند منتقل كنند.

اصل دهم اصل داشتن قصد و هدف متعالي است. اينكه ما تصورات بزرگ در ذهن داشته باشيم ، اهداف بزرگي را براي خودمان تعيين كنيم ، اهدافي كه ارزش وقت گذاشتن را داشته باشند. و بايد به اين فكر كنيم كه زماني كه هدفي را براي خودمان تعريف كرديم آن هدف هرچيزي كه باشد ما بايد آن را انجام دهيم. بنابراين قبل از اينكه به اهداف متعالي برسيم بايد شناختي از نقاط قوت و ضعف تيم و اعضايمان داشته باشيم. بسياري از مواقع براي اينكه ما به آن اهداف فكر كنيم شايد لازم باشد به بسياري از جنبه هاي ديگر يا كارهاي ديگري كه سر راه ما قرار مي گيرد ، يا فعاليتهاي غيرمرتبط نه بگوييم بنابراين توانايي نه گفتن خود باعث رسيدن ما به مقصود و هدف مي شود. اگر قرار باشد ما هركاري را كه پيش روي ما قرار مي گيرد انجام دهيم از كارهاي مهمي كه واقعاً در آنها توانايي و تخصص داريم و مي توانيم آنها را به بهترين وجه ممكن انجام دهيم باز مي مانيم. استاد معروفي در دوره PHD داشتيم. زماني بود كه ما مي خواستيم براي تز دكتري عنوان انتخاب كنيم. هركدام از ما دو يا سه عنوان را بعد از مدتها كه جستجو كرديم و چندين ماه كه وقت گذاشتيم براي ايشان آماده كرديم موضوعاتي بودند كه شايد بسيار جالب بودند و شايد اولين بار بود كه در كشور مطرح مي شدند. اما ايشان با آن موضوعات موافقت نمي كردند و اعتقادشان اين بود كه بهتر است كه كارهايي را كه مربوط به جوامع ديگر است مثلاً كشور ما ممكن است بيست سال ديگر به چنين فناوري دسترسي پيدا كند يا براي آن جنبه كاربردي پيدا كند به خود آنها واگذار كنيم. بهتر است ما بيشتر چالش ها و مسائل خودمان ، مسائلي روزمره اي را كه با آنها دست به گريبان هستيم ، روي آن متمركز شويم و اهدافمان را بر اين اساس تدوين كنيم. اين يكي از درسهاي بزرگي بود كه مي شد از ايشان گرفت. دورنگر بودن هم در تدوين اهداف نقش بسيار مهمي دارد. يعني اگر تيم عادت به اين پيدا كند كه بجاي دلخوش كردن به نتايج فوري ، آينده دورتري را ببيند معمولاً در كارها موفق تر خواهد بود. بنابراين حتي اگر ما كارهاي كوچكي هم انجام مي دهيم و هدفهاي كوچكتر براي خودمان تعريف مي كنيم همه بايد در راستاي هدف نهايي مان باشند.

اصل يازدهم اصل آگاهي از وظيفه است. تك تك اعضاي تيم بايد به وظايف خود آگاهي داشته باشند و نسبت به آن احساس تكليف كنند كه اين موضوع اهميت بسيار زيادي دارد. و اين درصورتي محقق مي شود كه افراد اهداف خودشان را بدرستي بشناسند وقتي شما رسالت تيم را مي شناسيد و مي دانيد كه چه كاري بايد انجام دهيد ديگر راه براي شما مشخص مي شود و آن انگيزه اي كه لازم است تا فرد را به فعاليت وادار كند و انرژي دروني او را تحريك كند تا با شور و اشتياق به سمت هدف برود در اعضاي تيم بيدار مي كند. مورد ديگر اين است كه براي موفقيت تيم افراد بايد از وظايفشان آگاهي داشته باشند ولي نبايد جلوي دست و بال رهبر تيم را بگيرند. يعني اعضا نبايد زياد سر به سر رهبر يا نماينده تيم بشوند. هركدام از اعضاي تيم كه بخواهند به نوعي در تيم براي رهبر مانع ايجاد كند درواقع گامي را در جهت شكست اهداف تيم برداشته است. پس زماني كه ما براي فعاليت تيمي رهبر انتخاب كردي ديگر بايد اعتماد لازم را به تصميم گيري ها و فعاليت هايي كه رهبر ترجيح مي دهد داشته باشيم. وقتي همه بصورت يكسان و بصورت هماهنگ از رهبر پيروي كنند مطمئن باشيد كه در فعاليت تيمي به نتيجه خواهند رسيد. براي انجام وظايف افراد بايد تمام تلاششان را بكار گيرند يا اينكه هركاري را انجام دهند تا وظيفه و رسالت خود را به انجام برسانند. حتي اگر موفقيت تيم نيازمند اين باشد كه شما ابتكارعملي به خرج دهيد يا خودتان را با تيم سازگار كنيد يا فرض كنيد كه فعاليت بيشتري نسبت به وظيفه اي كه داريد انجام دهيد ، شما بايد اينكار را به نتيجه برسانيد. و ديگر اينكه اعضاي تيم همانطور كه قبلاً هم گفته شد بايد موفقيت تيم را به موفقيت خودشان ترجيح دهند. اين موضوع كار سختي است در گفتن آسان است. شما فكر كنيد كه در رابطه با موضوعي منتفع شويد ، يا مي توانيد يك منفعت اقتصادي خاصي را براي شخص خودتان بدست بياوريد يا مثلاً فرض كنيد پيشرفت خاصي را دركارتان انجام دهيد ، ولي آن را ناديده بگيريد براي اينكه تيم تان به نتيجه برسد. واقعاً سخت است ولي افرادي كه در كار تيمي موفق هستند اين كار را انجام مي دهند. مثلاً فرض كنيد كه من نوعي عضو يك تيم پژوهشي هستم و با تمام توان روي پروژه اي كه براي من تعريف شده كار مي كنم ، در عين حال كه من تمام وقت درگير اين پروژه هستم ، يك پروژه خوب از لحاظ مالي به من پيشنهاد مي شود ، از سازماني كه اگر با آن لينك بزنم شايد بتوانم پروژه هاي بيشتر و بيشتري را بدست بياورم ، شما جاي من باشيد چه مي كنيد؟ خيلي سخت است . الان ممكن است هركدام از ما بگوييم كه چون شما تعهد داريد در تيم كار مي كنيد و به وظايف تان عمل مي كنيد بايد از آن صرفنظر كنيد ولي صرفنظر كردن از آن پيشنهاد كار ساده اي نيست. تصميم گيري بسيار سخت است. شايد نشود براحتي از آن گذشت. يكي از دوستان پيشنهاد مي كنند كه مي توان برون سپاري كرد. اينكار را هم مي شود انجام داد. البته بايد تيمي باشد كه به آنها اعتماد داشته باشيد و كيفيت كار را در سطحي كه خودتان ارائه مي كنيد به آنها ارائه دهد وگرنه باز هم موضوع مي تواند به همان سختي باشد. پيشنهاد ديگر دوستان اين بود كه اول براي به تعويق انداختن پروژه دوم مذاكره مي كنيد. پيشنهاد ديگر ، اگر نشود سعي مي كنيم دو پروژه را با هم قبول كنيم. اينها مسائلي هستند كه هركدام دنيايي جاي بحث و حرف دارد ولي بخاطر محدوديت زماني ما مجبور هستيم كه فقط بحثهاي اصلي را مطرح كرده و از آنها بگذريم.

اصل دوازدهم تحت عنوان آمادگي مطرح مي شود. آمادگي يعني چه؟‌ يعني در هر زمان و هر مكان شما بدانيد كه هدف تان چيست و براي رسيدن به آن هدف چه ابزارهايي نياز است و آن موارد را در خود ايجاد كرده و شرايط را براي خودتان فراهم كنيد. بنابراين براي شناخت مقصد و راههاي دستيابي به آن نياز به ارزيابي داريد. نياز به مسيريابي داريد براي اينكه متوجه شويد براي رسيدن به هدف چه راههايي وجود دارد زيرا مسلماً مسيريابي خوب مي تواند باعث موفقيت شما بشود و اينكه جنبه هاي ذهني تان را بايد تقويت كنيد. و يك نگرش مثبتي نسبت به تيم ، نسبت به خود و شرايطي كه در آن واقع شده ايد داشته باشيد. همه اينها باعث آمادگي جهت انجام يك فعاليت تيمي مي شود و در آخرين مرحله بحث اقدام و عمل مطرح مي شود يعني بعداز اينكه از لحاظ نگرش ها ، از لحاظ هدف ، از لحاظ ويژگي هاي خودتان ، تيم تان و شرايطي كه در آن قرار گرفته ايد همه چيز را كنار هم قرار داديد وقت عمل و انجام فعاليت مي رسد. كسي كه آماده است درواقع نيمي از كار را انجام داده است.

اصل سيزدهم تحت عنوان اصل رابطه مندي مطرح است. گفتيم تيمها نياز به افرادي دارند كه اهل برقراري ارتباط و حشر و نشر با ساير اعضاي تيم و با جامعه و محيط و ساير ذينفعان كار تيمي باشند. نكته اي كه وجود دارد اين است كه در اصل رابطه مندي اين اعتقاد است كه آن وقت و زماني كه شما صرف مي كنيد تا هم تيمي هايتان و افرادي كه در حوزه تيمي شما قرار گرفته اند را بشناسيد بازده بسيار بيشتري را براي شما بدنبال دارد و مي توانيم بگوييم يك نوع سرمايه گذاري روي اعضا است كه درنهايت باعث رضايت مندي شما از فعاليت تيمي مي شود. بنابراين بايد در عين برقراري ارتباط با ساير اعضاي تيم و فرصتي كه به خودتان مي دهيد و اين فرصت را كه براي شناخت اعضاي تيم است بعنوان يك وقت و فرصت از دست رفته نشناسيد درعين حال بايد به موضوع احترام به اعضاي تيم توجه داشته باشيد تجربه هاي مشترك را نبايد ناديده بگيريد به اين موضوع پايبند باشيد كه درواقع كسي كه به شما اعتماد مي كند شايد  از كسي كه شما را دوست دارد به شما نزديكتر باشد و اين رابطه ها درنهايت باعث لذت افراد از زماني مي شود كه كنار يكديگر حضور داريد. يعني وقتي روابط در تيم شكل مي گيرد و رشد پيدا مي كند افراد از وجود و حضور هم لذت مي برند. آن كارهاي دشوار و ناخوشايندي كه انجامش به تنهايي مي تواند بسيار سخت باشد ، در يك فعاليت تيمي مي تواند به تجربه هاي مشترك لذت بخش و مثبت تبديل شود. و براي اينكه كيفيت اين ارتباطات در تيم تا حد ممكن بالا رود بايد فكر كنيد كه چگونه مي توانيد به هم تيمي هايتان نفع برسانيد. در چه جاهايي مي توانيد به آنها كمك كنيد و در اعضاي تيم نسبت به خودشان احساس مثبت ايجاد كنيد. مثلاً در حضور همكارانتان يا در حضور اعضاي خانواده ويژگي هاي مثبت آنها را سعي كنيد پررنگ كنيد. همانطور كه جلسات قبل هم بيان شد يكي از راههايي كه براي ايجاد ارتباط صميمي و دوجانبه بين اعضاي تيم براي برقراري ارتباط تعاملي نياز است اين است كه در خارج از چهارچوب تيم هم با اعضا ارتباط برقرار كنيد و سعي كنيد كه تجربه هاي مشترك ما با يكديگر بيشتر و بيشتر شود.

چهاردهمين اصل ، اصل بهبود و اصلاح خود است. اعضاي يك تيم موفق دائماً فكر اصلاح نقاط ضعف و ارتقاء خودشان هستند. بنابراين سعي كنيد كه براي توسعه مهارتهاي فردي و توسعه تخصص تان در تيم حتماً برنامه داشته باشيد. در هر لحظه از زمان آماده آموزش پذيري و يادگيري در خودتان ايجاد كنيد كه اين موضوع باعث رشد بي وقفه توانمندي هاي اعضاي تيم مي شود. چيزي را كه ياد گرفتيد و فكر ميكنيد به دردتان مي خورد حتماً‌ در تيم بكار ببريد. و سعي كنيد فرآيندهاي تيمي را كه بسيار روتين و يكنواخت شده است در جهت بهبود و پيشرفت در آن تغييراتي را ايجاد كنيد و يك برنامه پيشرفتي براي آينده تيم مدنظر داشته باشيد. اعضاي تيمي كه دائماً به فكر بهبود عملكردها و اصلاح نقاط ضعف و تقويت توانمندي هاي خودشان هستند مي توانند ايده هاي بسيار خوب را در جهت پيشرفت تيم ارائه كنند بنابراين هميشه زمينه هاي جديد براي كارشان فراهم مي شود. و اين گونه است كه ارتقاء هر عضو تيم مي تواند تبديل به ارتقاء تيم شود.

پانزدهمين اصل از اصول فعاليت هاي تيمي اصل از خودگذشتي است. از خودگذشتگي در تيم مي تواند در زمينه هاي مختلفي مطرح شود. حتي افراد از لحاظ مالي هم مي توانند در تيم از خودگذشتگي نشان دهند. فرض كنيد رهبر تيمي كه از گوشي موبايل خود به ساير اعضا زنگ مي زند و همه را براي جلسه هماهنگ مي كند درحقيقت از خودگذشتگي مالي مي كند. وفادار بودن به تيم هم درواقع نوعي ازخودگذشتگي است كه باعث اتحاد بين افراد و كاميابي آنها مي شود. فرض كنيد در رابطه با همان بحث پروژه اي كه قبلاً مطرح شد براي يك عضو از خود گذشته در تيم اينقدر اهميت پيدا مي كند كه به مورد دوم به هيچ عنوان حتي فكر هم نمي كند بنابراين از خودگذشتگي اقتصادي مي كند از جنبه هاي ديگري هم كه به او نفع مي رسد ، مي گذرد. بنابراين مي توانيم بگوييم كه در تيم چيزي به عنوان من وجود ندارد و افرادي كه در تيم قرار مي گيرند و اين خصوصيات را دارند ساير اعضاي تيم را به خودشان ترجيح مي دهند و همانطور كه اشاره مي كنند اين افراد اهل سياست بازي هم نيستند زيرا سياست بازي تيم را نابود مي كند و منافع شخصي را به دنبال دارد ضمن اينكه افرادي در تيم كه چنين خصوصيتي دارند به وابستگي متقابلي بين اعضاي تيم اعتقاد راسخ دارند. اعضاي يك تيم موفق وابستگي متقابل بين اعضاي تيم را به استقلال آنها ترجيح مي دهند زيرا استقلال بيش از اندازه باعث خودخواهي افراد مي شود.

شانزدهمين اصل از اصول فعاليت هاي تيمي اصل راه حل گرا بودن است. يا مشكل گشا بودن. افرادي كه به جاي مشكلات به راه حل ها فكر مي كنند مي توانند در تيم تحولات اساسي مثبت ايجاد كنند و هرچقدر هم كه تيمي بيشتر چنين اعضايي داشته باشد مي تواند موفق تر باشد. به جاي مقصر دنبال راه حل مشكل پيش آمده مي گردند. كه اين البته به عوامل مختلفي مانند تيپ شخصيتي اعضا ، نوع پرورش و تربيت اعضا و تاريخچه زندگي آنها بستگي دارد. افرادي كه در خانواده هاي داراي ويژگي مشكل گشايي بزرگ شده اند مسلماً‌ اين خصوصيت را در خودشان بيشتر دارند تا نسبت به افرادي كه بيشتر دنبال مقصر و دنبال خرده گيري از كارها مي گردند. چيزي است كه ما ممكن است در زندگي عادي مان با آن بسيار برخورد كرده باشيم. براي اينكه ما ويژگي مشكل گشايي را در تيم ايجاد كنيم يعني سعي كنيم تا اعضاي تيم هرچه بيشتر اين خصوصيت را داشته باشند ، بايد اين اعتقاد در تيم باب شود كه موانع ، دشواريها و شكستها جزئي از جريان زندگي است بنابراين در هر زمان و هر مكان و در رابطه با هر موضوعي ممكن است كه سر راه تيم قرار بگيرند بنابراين سعي ميكنند تا با يك طرز تفكر راه حل جويانه و مشكل گشايانه با مشكلات برخورد كنند و دومين مورد اين است كه اعتقاد دارند همه مشكلات قابل حل هستند. و هيچ مشكلي نمي تواند سر راه تيم قرار بگيرد كه لاينحل باشد و بخاطر آن تيم بخواهد از هم بپاشد. پس مشكلات خواهي نخواهي سر راه تيم قرار مي گيرد ولي اين مشكلات حتماً قابل حل هستند. اين اعتقاد افرادي است كه در تيم ها داراي خصوصيت راه حل گرا بودن هستند و سومين اعتقادشان اين است كه موانع و مشكلات كوچك يا بزرگ بنظر مي آيند بستگي به اين است كه خود ما كوچك يا بزرگ باشيم. بطور كلي در رويارويي با مشكلات ما چهار راهكار داريم : يكي فرار از مشكل است ، مبارزه با مشكل ، رويايي با مشكل و فراموش كردن مشكل است. در رويارويي با مشكل ما يا مي توانيم مشكل را كامل بسنجيم يا اينكه تا حد امكان اثرات بد آن را كاهش دهيم.

هفدهمين اصل از اصول كار تيمي كه بعنوان آخرين اصل از آن ياد مي شود اصل پيگيري است. ما مي گوييم پايداري و سماجت راه كاميابي تيم را باز مي كند. درواقع افرادي از تيم كه پيگير هستند افرادي هستند كه تمام توان و انرژي شان را بكار مي گيرد اين افراد به بخت ، شانس و قضا و قدر معتقد نيستند و زماني كه شرايط براي انجام فعاليتهاي تيم سخت شود اينها معمولاً دست از كار و تلاش برنمي دارند. آقاي اديسون جمله معروفي دارند. بيان مي كند كه من از جايي آغاز مي كنم كه آخرين نفر رها كرده است. ناپلئوني هم بيان مي كند كه هر انسان موفقي مي داند كه پيروزي نهايي كمي آن طرفتر از جايي است كه تصور مي شود كار به بن بست كشيده شده است. شايد براي ما هم پيش آمده باشد زماني كه مشكلات به اوج خود مي رسد و همه به نتيجه مي رسند كه شايد ديگر كار نشدني است ، كسي برنده و پيروز مي شود كه آن شرايط بحران را بتواند پشت سر بگذارد و يك قدم جلوتر از ديگران بردارد و شرايط را به نوعي تحمل كند. دست از صعود برندار شايد قله در يك قدمي تو باشد.