News Detail

15 Jun team:PART4

team:PART4

بحث جلسه امروز ما روي اصول كار تيمي است. هفده اصل ما براي فعاليت هاي تيمي تعريف مي كنيم كه تقريباً مورد توافق صاحب نظران است و فعاليت تيمي را از فعاليت گروهي متمايز و متفاوت مي كند. يعني درواقع فعاليت گروهي هم مي تواند اين ويژگي ها را داشته باشد ولي لزوماً خير. اما در كار تيمي حتماً بايد اين اصول رعايت شود تا ما يك تيم به معناي واقعي داشته باشيم.

اولين اصل ، اصل انعطاف پذيري و سازگاري است. انعطاف پذيري و سازگاري را چگونه مي توانيم تعريف كنيم؟‌ تطبيق پيدا كردن با محيط ، كنار آمدن با همديگر و با شرايط موجود ، سازگاري با محيط و با شرايط ، همسان ساختن خود با محيط ، يكدنده نبودن ، همسو بودن با ساير افراد ، قبول نظرات و ايده هاي ديگران يا حداقل اين حق را به ديگران بدهيم كه به نظراتشان گوش دهيم ، وفق دادن خود با ديگران و استقبال از تغييرات مي تواند تا حدودي اين مفهوم را داشته باشد. همان طور كه مي دانيم همه ما ترجيح مي دهيم با افرادي هم تيمي شويم كه از انعطاف پذيري لازم برخوردار باشند از اينكه خودشان را با شرايط تيم وفق بدهند ، نترسند. از تغييرات ابايي نداشته باشند و سعي كنند تا در مسيرهاي جديد كه حال ممكن است قبلاً توسط ساير افراد طي نشده باشد ، به خودشان اين جرات را بدهند كه در اين مسيرها گام بردارند يا حداقل به آن فكر كنند. چنين افرادي خيلي راحت مي توانند در فعاليت هاي تيمي خودشان را نشان دهند زيرا ما كار تيمي را با خشكي و انعطاف ناپذيري به هيچ عنوان نمي توانيم تعريف كنيم. فردي كه بعنوان يك عضو تيم تعريف مي شود بايد اين قابليت راداشته باشد تا در شرايط مختلف متناسب با تغييرات محيط خودش را تغيير دهد و با شرايط انطباق پيدا كند. افرادي كه اين خصوصيات رادارند دائماً به فكر يادگيري از شرايط و تغييرات هستند. بنابراين مي توانيم بگوييم اينها افراد آموزش پذيري هستند و از آنجايي كه صفت انعطاف پذيري و سازگاري در وجودشان است ، از پذيرش افراد ديگر در تيم ابايي ندارند. و از اين موضوع استقبال مي كنند از اينكه فردي با استعدادهاي متفاوت يا حتي بدتر از خودشان وارد تيم شوند ، هيچ ترسي ندارند بخاطر اينكه اين شرايط را هم فرصتي براي آموزش خودشان مي دانند. ضمن اينكه افرادي كه ما با صفت انعطاف پذير و سازگار مي شناسيم افراد خلاقي هم هستند. زيرا وقتي شرايط سخت مي شود ، و تيم با مشكل و مساله اي مواجه مي شوند اينها دائم به فكر پيدا كردن يك راه حل هستند و سعي مي كنند در شرايط سخت كارها را به شيوه اي پيش ببرند كه شايد به ذهن افراد عادي تيم افرادي كه ممكن است اين ويژگي را نداشته باشند هم نرسد. و مي توانيم بگوييم كه شعارشان اين است كه : ما يك گام به جلو برمي داريم ، يك گام جديد برمي داريم حتي اگر از پس آن برنياييم. بنابراين راه حل هاي تازه و نامتعارف را براي مسائلي كه با آن مواجه مي شوند ، ارائه مي كنند. ضمن اينكه اينها افراد دوست داشتني هستند كه خدمت به هم تيمي ها و ساير افراد را دوست دارند همينطور كه ما در زندگي روزمره هم مي بينيم افرادي هستند كه دائم به فكر حل مشكلات ديگرانند ، اينها را مي توانيم با صفت انعطاف پذيري و سازگاري بشناسيم. از آنجايي كه از خدمت رساندن به ديگران لذت مي برند ، سعي مي كنند خودشان را با هم تيمي ها و ساير افراد انطباق بدهند. درواقع ديدگاه اينها به اينگونه است كه وقتي يك مساله يا مشكلي وجود دارد نبايد به اين فكر كنيم كه چرا يك جاي كار مي لنگد؟ چرا كار انجام نمي شود؟‌ بلكه فكر و ذكر ما بايد اينطوري باشد كه چطور مساله اي را كه پيش آمده حل كنيم يعني بجاي فكر كردن به مساله و پيدا كردن مقصر بيشتر به فكر حل كردن مساله و رفع مشكل از شرايطي هستند كه پيش آمده است.

اصل دوم اصل همكاري و مشاركت است. تا زماني كه همكاري و مشاركت بين اعضاي تيم وجود نداشته باشد ما نمي توانيم بگوييم كه ما يك تيم موفق داريم. آن هم نه هر همكاري و مشاركتي. بلكه همكاري و مشاركت توام با همدلي. همكاري و مشاركت توام با همدلي چه تفاوتي با همكاري و مشاركت معمولي دارد؟ ما در همكاري همراه با همدلي هم افزايي داريم ، هدف مشتركي در هر تيمي وجود دارد ، همه دوست هم هستند نه رقيب. انگيزه ها بالاتر است ، دلسوزي در همدلي بيشتر است و مي توانيم بگوييم موفقيت نزديكتر است. در همكاري ما بيشتر به فكر اين هستيم كه كاري را با توافق همديگر به انجام برسيم ولي در همكاري توام با همدلي ما مي توانيم بگوييم كه روابط بسيار نزديكتر است و افراد با دل و جان با همديگر كار مي كنند. بنابراين فكرشان اين است كه همه اعضاي تيم با همديگر به موفقيت و پيروزي دست پيدا كنند. پس مي توانيم بگوييم كه همكاري توام با همدلي چيزي فراتر از همكاري معمولي است. و ما درواقع كارهاي بزرگ را فقط از طريق فعاليت هاي تيمي بزرگ كه اصل همكاري همدلانه در آن حاكم است مي توانيم به انجام برسانيم. اينها افرادي هستند كه مصلحت تيم را از مصلحت شخصي فراتر مي دانند و فراتر مي بينند. براي اينكه ما تيمي داشته باشيم كه اعضاي آن با هم همكاري همدلانه داشته باشند ، بايد چهار تحول اساسي در خودمان ايجاد كنيم يعني بعنوان يك عضو تيم بايد تغييراتي را در نوع بينش و برداشت مان ايجاد كنيم. در تيمي كه همكاري همدلانه دارد افراد به هم به چشم رقيب نگاه نمي كنند. و بجاي اينكه رقيب همديگر باشند مكمل هم هستند. در تيمي كه اصل همكاري همدلانه حاكم است شما تلاش مي كنيد به فرد يا به اعضايي بپيونديد كه نقطه ضعف هاي شما را پوشش مي دهند. اگر كسي قابليت ها و توانمندي هايي مانند شما داشته باشد ، با همديگر نمي توانيد كار بزرگتري را انجام دهيد. بهتر است كه آنها كارهايي را بلد باشند كه يا بهتر از شما انجام مي دهند يا شما آن كارها را بلد نباشيد. و شما كاري را بلديد كه مكمل نقاط ضعف آنهاست.

تحول در نگرش ، تغيير ديگري است كه ما براي داشتن همكاري همدلانه بايد در خودمان ايجاد كنيم. ما نبايد به هيچ عنوان به اعضاي تيم مان بدگمان باشيم. اگر با حسن نيت به اعضاي تيم توجه كنيم ، نوع رابطه ما و نوع رفتار ما هم با آنها بهتر خواهد شد و اين باعث مي شود كه پايه هاي يك همكاري صميمانه يا همكاري همدلانه گذاشته شود يا رسيدن به اين ويژگي در تيم راحت تر و در زمان كوتاهتري اتفاق بيفتد. خيلي بهتر است كه ما اصل را بر خوب بودن افراد بگذاريم تا به اين نقطه برسيم تا اينكه به آنها بدگمان شويم و مدت زماني بگذرد و وقتي به اين نتيجه رسيديم كه آنها آن صفت بد را ندارند ، بعدش بخواهيم جو اطمينان و اعتماد را در تيم  حاكم كنيم. پس بهتر است كه با يك تحول اساسي در نگرش هايمان ميانبري را به سمت دستيابي به يك تيم موفق طي كنيم. در اين حالت ايجاد فضاي اعتماد هم در تيم راحت تر مي شود. كانون توجه ما در يك همكاري همدلانه بايد بجاي خودمان به اعضاي تيم باشد. در اين اينگونه موارد ما بايد دو سوال را از خودمان بپرسيم . يكي اينكه در اين شرايط چه منافعي براي شخص من تامين مي شود و دومين سوال اين است كه چه پيامدهايي براي تيم حاصل مي شود؟‌ در صورتيكه ما منافع تيم را به منافع خودمان ترجيح بدهيم مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه كانون توجه ما از منافع شخصي به منافع تيمي تغيير پيدا كرده است. زيرا كار تيمي نتيجه فعاليت ها را مي تواند چندبرابر بيشتر كند. شما به جاي اينكه به تنهايي و با ريسك بالا به سمت دروازه حركت كنيد و سعي كنيد توپ تان را گل كنيد، با پاس دادن تيم را مي توانيد به نتيجه اي برسانيد كه بازي را ببريد يا يك موفقيتي را در فعاليت تيمي بدست مي آوريد. و چهارمين تحول اساسي براي رسيدن به همكاري همدلانه  اين است كه ما هميشه به نوعي نتيجه فعاليت هايمان را مدنظر قرار دهيم اين موضوع بايد براي ما تبديل به يك باور شود كه در فعاليت تيمي احتمال پيروز شدن اعضاي تيم از فعاليت فردي بالاتر است زيرا مهارت ها تخصص ها و توانمندي هاي شما با مهارت ها ، تخصص ها و توانمندي هاي ديگران جمع مي شود ضمن اينكه در اين تعاملات نقاط ضعف هم تا حد خيلي زيادي رفع مي شود. پس چهار تحول اساسي براي رسيدن به همكاري همدلانه در يك تيم ، تحول در برداشت و بينش اعضاي تيم ، تحول در نگرش ها ، تغيير كانون توجه اعضاي تيم از منافع شخصي به منافع تيمي و انديشيدن به نتيجه فعاليت هاي تيمي است.

مي رسيم به سومين اصل از اصول فعاليت هاي تيمي تحت عنوان اصل تعهد. تعهد چه چيزي تعريف مي شود؟ ما تعهد را در نتيجه چه چيزي مي دانيم؟ تعهد به معني خود را ملزم دانستن و پايبندي به چيزي است كه براي تيم داراي اهميت زيادي است. ما تعهد را در نتيجه مشاركت افراد در تصميم گيري مي توانيم داشته باشيم. معمولاً افراد در قبال مشاركت داده شدن در فعاليت هاي تيمي خصوصاً در تصميم گيري هاي اساسي تيم نسبت به فعاليتها تعهد پيدا ميكنند و كسي كه در فعاليت تيمي متعهد باشد به آساني تسليم سختي ها نمي شود. هرچقدر تلاش افراد در فعاليت تيمي بيشتر باشد ، وظايفشان سنگين تر باشد و بيشتر در جهت موفقيت تيم از خودشان سعي و تلاش نشان بدهند سخت تر تعهداتشان را ناديده مي گيرند. تعهدها در گير و دار سختي است كه خودش را نشان مي دهد و به هيچ عنوان به استعداد و توانايي افراد بستگي ندارد. اگر ما خودمان را نسبت به استفاده و كاربرد چيزي كه داريم ، متعهد بدانيم مي بينيم كه هم استعداد و هم توانايي اش را داريم و مي توانيم به تيم مان بهره لازم را برسانيم. ضمن اينكه شرايط ما تعيين كننده تعهد نيستند درواقع ما تعهد را بر اساس انتخاب هاي خودمان ايجاد مي كنيم برعكس آن چيزي كه بسياري از مردم تصور مي كنند. ما نسبت به يك تصميم گيري تيمي تعهد داشته باشيم احتمال كاميابي و موفقيت ما هم افزايش پيدا مي كند و اگر اين تعهدها و پايبندي به آنها در محور اولويت ها و ارزشهاي ما استوار باشد مي توانيم بگوييم كه پايدارتر هم خواهد بود و با احتمال كمتري ناديده گرفته مي شود. پايه گذاري تعهدات براساس ارزش ها و اعتقادات باعث مي شود كه ما بتوانيم در بلندمدت آسان تر اين تعهدات را حفظ كنيم.

اصل چهارم اصل ارتباطات است. براي اينكه اعضاي تيم به نوعي بتوانند به همديگر بپيوندند و در واقع آن اتحادي كه لازمه فعاليت تيمي است داشته باشند و آن را ادامه بدهند نيازمند برقراري ارتباط با يكديگر هستند و براي اينكه ارتباطات در تيم به نحو بهينه جريان داشته باشد لازم است كه ما اصولي را در تيم رعايت كنيم. اولين اصلي كه براي بهبود فرآيند ارتباطات در تيم نياز است ، اين است كه ما براي بهبود فرآيند ارتباطات در تيم با هم تيمي هايمان بايد صاف و صادق باشيم برقراري ارتباطات باز با ساير اعضاي تيم باعث مي شود كه اعتماد راحت تر در تيم ما ايجاد شود و افراد به هم اطمينان خاطر لازم را پيدا كنند. ما بايد از برقراري مناسبات پنهان در تيم به نوعي جلوگيري كنيم. زيرا تيم را ضعيف مي كند ، باعث دلخوري مي شود ، باعث نگرش منفي نسبت به اعضاي تيم مي شود و كيفيت فعاليت تيمي را تا حد زيادي كاهش مي دهد بنابراين بايد دست از سياسي بازي در تيم برداريم هرچقدر كه ارتباطات در تيم شفاف تر و بازتر و بدون لفافه باشد جو اعتماد و اطمينان در تيم راحت تر ايجاد مي شود و پايدار مي ماند. دومين مورد ، اين است كه در برقراري ارتباطات با ساير اعضاي تيم به هيچ عنوان نبايد اهمال و وقت تلف كردن را در بين اعضاي تيم ببينيم. اگر اطلاعاتي وارد مي شود بايد سريع در اختيار اعضاي تيم قرار بگيرد و هيچ تغييري در بيان و انجام ضروريات را ما جايز نمي بينيم. بنابراين استتار اطلاعات در تيم ممنوع است و به هيچ عنوان پذيرفته نيست. اين را حتماً در تيم هاي خود مدنظر قرار دهيد خصوصاً رهبر تيم در اين زمينه نقش بسيار مهمي دارد ، هر پيشرفتي كه در فرآيند فعاليت تيمي ايجاد مي شود بايد به اطلاع همه اعضاي تيم رسانده شود. هر چيزي كه مي تواند به نوعي مرتبط با فعاليت تيمي باشد. درواقع ارتباطات باز و علني باعث اطمينان خاطر در بين اعضاي تيم مي شود ، همكاري و مشاركت شما صميمانه تر مي شود و افراد به كاري كه انجام مي دهد دل مي بندند يا با جان و دل آن كار را انجام مي دهند.

اصل پنجم اصل شايستگي ، لياقت و كفايت است. نكته اي كه وجود دارد اين است كه هرچقدر افراد در تيم به دنبال تخصصي شدن در تيم بروند كمك بيشتري مي توانند انجام دهند. تخصصي شدن در رابطه با موضوعي كه محور فعاليت تيمي است و مي تواند به فعاليت تيمي كمك كند. افرادي را ما بعنوان افراد بالياقت و با كفايت و شايسته مي شناسيم كه اينها به حد متوسط هيچ وقت به هيچ عنوان قانع نمي شوند ، ممتاز هستند و هميشه به دنبال بدست آوردن عالي ترين نتيجه هستند و به همين خاطر به جزئياتي كه ممكن است ديگران خيلي مدنظر قرار ندهند ، توجه بسيار زيادي مي كنند و كيفيت كارشان را تا حد قابل توجهي بالا مي برند. بنابراين نياز است كه درواقع صرفاً اعضاي تيم وقتشان را صرف كاري كنند كه محور فعاليت تيمي است. اگر بخواهيم هركاري را انجام بدهيم هر مطلبي را كه ممكن است مرتبط يا غيرمرتبط با فعاليت مان باشد بخوانيم و براي هر فعاليت بخواهيم برنامه ريزي كنيم هيچوقت نمي توانيم به آن تخصص لازم دست پيدا كنيم. اشعه هاي خورشيد وقتي مي توانند بسوزانند كه در يك جا متمركز شوند. بنابراين تمركز بر هدف باعث مي شود كه ما بسيار پرتوان تر و پر انرژي تر زماني كه روي چندين موضوع متمركز مي شويم بتوانيم فعاليت ها را پيش ببريم. ضمن اينكه كيفيت كار براي افراد شايسته در تيم داراي اهميت بسياري زيادي است. اعتقادي كه اينها دارند اين است كه هرچقدر  تاكيد شود كه كاري به سرعت انجام شود ، وقتي شما كارتان را تحويل مي دهيد همه توجه شان را به كيفيت كار معطوف مي كنند بنابراين زماني كه محدوديت زماني است هيچ وقت سعي نكنيد كيفيت كارتان را  فداي سرعت ارائه كار كنيد. زيرا روزي فراموش مي شود كه كارها با چه سرعتي انجام شده ولي كيفيت كارها در يادها باقي خواهد ماند. بنابراين تمركز بر كيفيت ، تمركز به جزئيات كار ،‌ انجام دادن كارها در سطح عالي و تخصصي شدن از ويژگي هاي افراد شايسته ، با لياقت و باكفايت در فعاليت هاي تيمي است كه كيفيت كار را هم تا حد زيادي اينها بالا مي برند.

اصل ششم اين است كه اعضاي يك تيم موفق قابل اعتماد و قابل اتكا هستند. اعضاي يك تيم موفق بايد انگيزه فعاليت تيمي داشته باشند و مصلحت تيم را به مصلحت خودشان ترجيح بدهند. خيلي وقت ها است كه افراد انگيزه فعاليت تيمي دارند ولي توانايي اش را ندارند يا برعكس افرادي هستند كه توانايي كار تيمي را دارند ولي انگيزه اش را ندارند. اينها همه بايد مكمل همديگر باشد تا بتواند در فعاليت تيمي نمود پيدا كند و خودش را نشان دهد. مسئوليت پذيري افراد اهميت خيلي زيادي در تبيين صفت قابل اعتماد بودن دارد. ولي اين مسئوليت پذيري بايد با تفكر و انديشه همراه باشد تا به درد تيم بخورد. چهارمين موردي كه در رابطه با اصل ششم بايد به آن اشاره كنيم بحث پايداري است. پايداري يعني چه؟ پايداري به معناي مقاومت در برابر سختي ها. ماندگاري يعني چه؟ جا نزدن ، تغيير نكردن ، ثبات .... .

در رابطه با اصل قابل اعتماد و اتكا بودن يكي از بحث هايي كه مطرح مي شود پايداري است. علي رغم دشواري ها جا نزنند. زير قول و قرارهاي خود نزنند ، بسمت هدف ادامه بدهند. كار را به اتمام برسانند. در برابر سختي و مشكلات نا اميد نشوند. خيلي وقتها شما عضوي از تيم داريد كه فرد متخصصي هم هست ولي يك زماني است كه خودش را خيلي وارد كار مي كند و براي كار تلاش مي كند ، جايي كه مشكل مشابهي پيش مي آيد مي بينيد كه هيچ عكس العملي نشان نمي دهد. بنابراين يك عضو در يك تيم موفق يا يك عضو موفق تيم بايد هميشه براي خدمت رساني به تيم حاضر باشد يعني اگر شما نتوانيد روي يك عضو تيم خود هميشه حساب كنيد همان بهتر كه آن فرد عضو تيم شما نباشد. هيچ وقت نمي توانيم به او اعتماد كامل داشته باشيم. بنابراين به رغم همه دشواري ها كه فرد مي تواند به صورت شخصي داشته باشد يا هر چيزي ، بايد هميشه براي خدمت رساني به تيم حاضر باشد. اين را اصل پايداري مي گويند. و اصل ششم كه قابل اعتماد و قابل اتكا بودن در تيم است رفتار دوقطبي نبايد داشته باشد.

اصل هفتم اصل انضباط است. انضباط را چگونه تعريف مي كنيم؟ انضباط يعني چه؟ انضباط يعني با برنامه ريزي پيش رفتن ، پايبندي به مقررات ، رعايت كردن درست قوانين. انضباط يعني انجام كارها درست در زمان مناسب و با دليل موجه. يكي از تعاريف معروف انضباط اين است . يعني هر چيزي سرجاي خودش قرار بگيرد. مادر اصول فعاليت هاي تيمي انضباط را در سه سطح عنوان مي كنيم. يكي انضباط در انديشه ، دوم در احساسات و عواطف سوم انضباط در عمل و اقدام. انضباط در انديشه يعني چه؟ براي اينكه انضباط در انديشه داشته باشيم از روي مقررات پيش رفتن ، فعال نگه داشتن ذهن ، داشتن نظم فكري. بطور مثال فرض كنيد شما طرح جديدي را در دست داريد و مغزتان را به يك فعاليت جديدي كه نياز به تفكر بيشتري دارد وادار مي كنيد.درواقع يك نوع ترتيب دادن به انديشه ها در ذهن است بطوري كه بشود از آن در سطح بالاتري بهره برد. كساني كه داراي انضباط فكري هستند كارها را بهتر از ديگران انجام مي دهند وقتي كه شما به انديشه ها و افكارتان انضباط مي دهيد متوجه بسياري از تواناهايي ها و قابليت هاي خود مي شود كه قبل از آن نمي دانستيد. اين درحالي است كه انضباط در احساسات و عواطف ، كه خصوصاً در فعاليت تيمي داراي اهميت خيلي زيادي است ، نبايد احساسات و عواطف شما به گونه اي باشد كه شما را وادار به كاري كند كه نبايد انجام دهيد يا از كاري شما را بازنگه دارد كه بايد انجامش بدهيد. اين در فعاليت تيمي اهميت خيلي زيادي دارد درواقع همان كنترل دروني است. مديريت در برخورد و مهمترين چيز در بحث كنترل احساسات و عواطف يا انضباط در احساسات و عواطف ، بحث نگه داشتن خصوصاً زبان است. شما اگر در فعاليت تيمي نتوانيد احساسات خود و زبان خود را نگه داريد هيچ وقت نمي توانيد در فعاليت هايتان موفق شويد زيرا هميشه هستند كساني كه از دست شما آزرده خاطرند. و اين مي تواند فعاليت تيمي را تحت تاثير قرار دهد. يا تعادل در رفتار. و سوم بحث انضباط در عمل و اقدام است يعني كاري كه بايد در فعاليت تيمي انجام شود به موقع انجام دهيد حالا چه بپسنديد چه نپسنديد. مي توانيم بگوييم كه انضباط در انديشه و احساسات و عواطف اهميت زيادي دارد ولي با انضباط در عمل و اقدام كامل مي شود. تفاوت برنده ها و بازنده ها در فعاليت تيمي در همين محور سوم ، يعني انضباط در عمل و اقدام است.

هشتمين اصل ، اصل ارتقاء دادن اعضاي تيم است. همه ما دوست داريم عضو تيمي باشيم كه ساير اعضاي تيم قابليت ها و توانايي هاي ما را بتوانند ارتقاء ‌دهند. پس بايد بدانيم كه تا چه حد يك عضو تيم مي تواند كيفيت كار ساير اعضاي تيم را بالا ببرد افراد بتوانند باعث رشد همديگر شوند. افرادي كه باعث رشد ساير اعضاي تيم مي شوند معمولاً به تشويق و تاييد اعضاي تيم بيشتر خرده گيري و انتقاد اعتقاد دارند. و اين باور در آن ريشه گرفته كه در شرايط ؟؟؟‌اعضاي تيم تلاش بيشتري از خودشان نشان دهند. ضمن اينكه اينها ارزشهاي اعضاي تيم و اولويت هايشان را بخوبي مي شناسند و به اين ارزشها احترام مي گذارند. و شايد يكي از دغدغه هايشان اين است كه به هم تيمي هاي خود كمك كنند تا توانمندي هايشان را بشناسند و در جهت تكميل اين توانمندي ها تلاش كنند زيرا اگر يك عضو تيم قوي باشد اين فرد بالطبع مي تواند به ساير اعضا هم كمك كند در نتيجه اينها از نتيجه كار مثبت شان هم خودشان و هم ديگران بهره مند مي شوند. ضمن اينكه اينها خودشان را هم به هيچ عنوان فراموش نمي كنند. گفتيم كه يكي از ويژگي هاي اعضاي موفق تيم آموزش پذيري شان است. بنابراين سعي مي كنند با توانا كردن خودشان و تخصصي عمل كردن ضمن بالا بردن قابليت هاي شخصي توان ساير اعضاي تيم را هم بالا ببرند.

حالا اگر ما بخواهيم تبديل به چنين عضوي در تيم شويم كه باعث ارتقاء‌كيفيت و سطح فعاليت ساير اعضاي تيم شويم چه بايد بكنيم؟ مشاركت فعال ، تشويق ساير اعضاي تيم ، رعايت و قبول تمام اصول فعاليت هاي تيمي ، تقدير و تشكر كردن از اعضا كه در واقع باعث بالا رفتن قدر و منزلت و احترام افراد مي شود ، احترام متقابل ، احترام اعضاي تيم به همديگر

يكي از كارهايي كه مي توانيم بكنيم اين است كه در درجه اول سعي كنيم كه اعضاي تيم و توانمندي هايشان را باور كنيم قبل از اينكه انتظار داشته باشيم ديگران ما را بشناسند. وقتي اولين گام را برداريم ، كار براي فعاليت تيمي بسيار راحت تر مي شود. زيرا اولين گام در اين كارها سخت ترين گام است. چگالي و اينترسي سكون را به حركت تبديل مي كند. دوم به اعضاي تيم مان تا حدي كه ممكن است خدمت رساني كنيم قبل از اينكه انتظار داشته باشيم آنها به ما خدمت رساني كنند. و قدر و منزلت اعضاي تيم را بالا ببريم قبل از اينكه انتظار متقابلي از ديگران داشته باشيم. يعني اگر شما توقع هايتان را از اعضاي تيم در حداقل ممكن نگه داريم و در مقابل آن چيزي را كه دوست داريد ديگران براي شما انجام دهند ، با يك حالت پيشدستي خودتان برايشان انجام دهيد شايد دستيابي به فعاليت و نتيجه تيمي خيلي خيلي راحت تر باشد.

اصل نهم را ما تحت عنوان اصل اشتياق مي شناسيم. درواقع اين اعتقاد وجود دارد كه انسانها در هر كاري كه شور و اشتياق لازم را داشته باشند به موفقيت لازم دست پيدا مي كنند. بنابراين لازم است كه يك عضو تيم در درجه اول نگرش هايش را براي تبديل شدن به يك فرد مشتاق در تيم تغيير دهد. اگر فرد انگيزه فعاليت تيمي را در خودش ايجاد نكند هيچ وقت نمي تواند كاري را به درستي شروع كرده و به پايان برسد و در نهايت برنده شود. زيرا افراد مشتاق و افرادي كه انگيزه دارند براي فعاليت تيمي به كار خودشان ايمان دارند و اين باعث مي شود كه هميشه به جنبه هاي مثبت كار خود بينديشند و دستيابي به موفقيت در تيم تا اندازه زيادي تقويت شود. يكي از كارهايي كه ما بتوانيم انگيزه لازم را در خودمان ايجاد كنيم اين است كه ترجيح دهيم با افرادي نشست و برخاست كنيم كه آنها هم داراي اشتياق به فعاليت مشابه هستند چون اين اعتقاد وجود دارد كه در حضور افراد با انگيزه ما هيچ وقت نمي توانيم خنثي يا بي تفاوت باشيم. روزي كه تيمي از افراد داراي انگيزه بالا و مشتاق تشكيل شود هركاري توسط آنها قابل انجام است و به قول آقاي بيل گيتس چيزي كه من به بهترين وجه ممكن قادر به انجام آن هستم اين است كه ديگران را در اشتياق خودم سهيم و شريك كنم. بنابراين شور و شوق دروني اعضاي تيم باعث تقويت تيم مي شود و اشتياق آنها را به پيروزي و كاميابي مي رساند. ضرب المثل خواستن توانستن است اشاره به همين اشتياق و انگيزه دروني دارد.

اصل دهم داشتن هدف و مقصد متعالي در فعاليت هاي تيمي است. در نظر گرفتن يك هدف و مقصود بزرگ و قابل توجه در تيم اهميت بسيار زيادي دارد چيزي كه ارزش وقت گذاشتن را براي اعضاي تيم داشته باشد زيرا اگر هدف به درستي تعيين نشود و براي افراد شفاف سازي نشود ، توان افراد را در جهت هدف بدرستي نمي تواند هماهنگ كند. پس اصل دهم اصل داشتن قصد و هدف است. چيزي كه ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد و در سطح متعالي براي تعريف شود. براي اينكه ما بتوانيم مقاصد متعالي براي تيم مان تعريف كنيم در درجه اول بايد ضعف ها و نقاط قوت تيم مان را براي تك تك اعضا و از جمله خودمان بشناسيم. درواقع اگر خودمان و اعضاي تيم مان را به درستي بشناسيم و بدانيم چه كارهايي از ما بر مي آيد و در چه كارهايي ضعف داريم بتوانيم به گونه اي برنامه ريزي كنيم كه وقت و انرژي ما در جهت هدف ساماندهي شود و ما را به آن نتيجه اي كه لازم است برساند. ضمن اينكه در دستيابي به اهداف متعالي ما بايد فعاليت هايمان را دسته بندي كنيم ، اولويت ها را بشناسيم و بر مبناي آن اولويت ها عمل كنيم. ما بدنيا نيامده ايم كه همه كارها را انجام دهيم بدنيا آمده ايم تا كاري را كه در توان ما هست و در حوزه تخصصي ما است به انجام برسانيم. نكته اي كه وجود دارد اين است كه اگر هر فردي بخواهد كاري را كه خودش انجام مي دهد درست پيش ببرد  كم كم گروه ، تيم و جامعه اش تحت تاثير قرار مي گيرد و امور دستخوش اصلاح مي شود. نكته ديگر در رابطه با اهداف متعالي اين است كه شما براي اينكه بتوانيد روي هدفي كه به آن تمركز كرده ايد سرمايه گذاري كنيد بايد كارهاي غيرمرتبط ديگر را كنار بگذاريد اگر شما بخواهيد به هركاري دست بزنيد هيچ وقت نمي توانيد استعدادتان را در زمينه اي كه برايش ساخته شده ايد شكوفا كنيد بنابراين نه گفتن به كارهاي غيرمرتبط با اهداف تيمي مي تواند اهميت زيادي در دستيابي به اهداف متعالي تيم داشته باشد. براي اينكه هميشه يك چشم انداز دوري را براي خودتان در نظر بگيريد و به جاي اكتفا كردن به نتايج فوري و كوتاه مدت دورنگر باشيد اين موضوع باعث مي شود تا اراده شما قوي تر شود و عزمتان را براي جهش هاي بلندتر و دستيابي به  اهداف بزرگتر جذب كنيد.