News Detail

15 Jun team:PART11

team:PART11

بحث كلاس را با عنوان ارتباطات در تيم هاي كارآفريني ادامه مي دهيم. جلسه گذشته اصولي اساسي كه بر فرآيند ارتباطات حاكم است و مفاهيمي كه در اين زمينه مطرح است ، مباني كه ممكن است مهم باشد ، موانع و مشكلاتي كه وجود دارد و استراتژي هايي كه در جريان برقراري ارتباطات مي توانيم براي حل تعارضات از آن استفاده كنيم ، مطرح شد. بحث اصلي امروز ، بحث روابط و ارتباطات در تيم هاي كارآفريني است. گفتيم كه تعريف يك تيم كارآفريني چيست؟ تيم كارآفريني چه ويژگي هايي بايد داشته باشد و آن را چطور تعريف كرديم ؟ مشاركت افرادي از 3 تا 12 نفر ، پويا و همدل هستند، تكامل تخصص هاي آنها با هم ايجاد درواقع هم افزايي مي كند ، هدف مشتركي دارند و آن هدف مشتركي كه يك تيم كارآفريني بر آن اساس شكل مي گيرد ، بحث كسب منافع اقتصادي است.

بنابراين كسب منافع اقتصادي اصلي ترين هدفي است كه يك تيم كسب و كار و كارآفريني حول آن محور شكل مي گيرد و بالا بردن سود هم يكي ديگر از اهداف اساسي است. در تيم كارآفريني افرادي كه كسب و كار را راه اندازي مي كنند ، از قبل از راه اندازي كسب و كار همديگر را مي شناسند و داراي سهم در ايجاد آن كسب و كار هستند. بين اين افرادي كه تيم ها را تشكيل مي دهند ، ارتباطاتي برقرار مي شود. مهمترين روابط اجتماعي در حوزه و تيم هاي كارآفريني در قالب شبكه ها تعريف مي شود. يعني شبكه ها عالي ترين سطح سيستم هاي برقراري ارتباطات در تيم هاي كارآفريني هستند كه داراي يك سري مزايايي براي تيم كارآفريني ما مي باشند. ازجمله مزايايي كه شبكه ها در قالب روابط اجتماعي در حوزه كارآفريني مي توانند داشته باشند ، در چه حوزه هايي تعريف مي شود؟ ((منفعت مالي ، اشاعه دانش ، بحث هاي اطلاعاتي ، صرفه جويي در زمان و كاهش هزينه ها)) همانطور كه اشاره شد ، شبكه ها مي توانند در حوزه كارآفريني يك سري مزايايي را داشته باشند. مهمترين مزاياي شبكه ها براي تيم هاي كارآفريني ، اطمينان بخشي از در دسترس بودن منابع است. يعني شبكه ها به تيم هاي كارآفريني كمك مي كنند تا منابع موردنياز را راحت تر بتوانند تامين كنند. مورد ديگري كه در بحث كارآفريني داراي اهميت است بحث دستيابي به مشتريان و بازارهاست كه اهميت قابل توجهي دارد و آن محوريت منافع اقتصادي و بحث هاي مالي را به راحتي مي تواند تحت تاثير قرار دهد و شبكه ها مي توانند تامين كننده اين نياز تيم هاي كارآفريني باشند.

علاوه بر اين پژوهش هاي بسيار زيادي انجام شده و نشان داده كه بيش از نيمي از كارآفرينان در حوزه هاي مختلف از طريق اين روابط و شبكه هاي اجتماعي است كه فرصت هاي كسب و كاري خودشان را شناسايي كرده و روي اين فرصتها سرمايه گذاري كرده و آن را به نتيجه رسانده و كسب و كار پايداري را راه اندازي كرده اند.

بنابراين مي توانيم بگوييم كه شبكه هاي اجتماعي هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي روي تشخيص فرصت مي توانند تاثيرگذار باشند. پس بحث تشخيص فرصت موضوعي است كه تعريف روابط اجتماعي در تيم هاي آفريني در قالب شبكه ها مي تواند روي آن تاثيرگذار باشد.

ما دو دسته روابط اجتماعي را در طي راه اندازي كسب و كارهاي نوپا مي شناسيم كه اين دو دسته در طي راه اندازي كسب و كارهاي نوپا مورد توجه قرار مي گيرند و وجود دارند :‌

دسته اول :‌ روابط بندنافي است درواقع اصطلاحي است كه ما براي نوع خاصي از روابط در تيم هاي كارآفريني تعريف مي كنيم. روابط بندنافي و روابط با تيم هاي بنيان گذار يا تيم هاي موسس. اصطلاح روابط بندنافي چه چيزي را در ذهن ما تداعي مي كند ؟ ((وابستگي ، ارتباط نزديك از نظر؟؟ ، روابط بندنافي را بعنوان يك نوع ارتباط زنجيره اي كه هر حلقه زنجير وابسته به حلقه ديگري است و بدون هم نمي توانند كاري انجام دهند و نابود مي شوند ، تغذيه از جايي))

روابط بندنافي بيشتر روابط كسب و كارهاي جديد را با روابط پيشين تعريف مي كند. حالتي است كه شركت ما به حدي از گستردگي و وسعت رسيده كه بخشهايي مي توانند از آن جدا شوند و با يك موجوديت مستقلي كارشان را ادامه دهند. ولي آن بحث هاي حمايتي را از شركت اصلي هنوز دريافت مي كنند. روابط كسب و كار جديد با كسب و كار قبلي كه اين كسب و كار جديد از آن مشتق شده است. ما بيشتر روي شركت هاي انشعابي بحث مي كنيم.

چهار نوع كارآفريني را در راه اندازي كسب و كارهاي نوپا و ايجاد شركت هاي انشعابي مي شناسيم كه محوريت ارتباط آنها برپايه روابط بندنافي است. چطور مي شود كه يك شركتي از شركت اصلي مشتق مي شود ولي حمايتهايش را از شركت اوليه مي تواند داشته باشد؟ ((هولوينگ؟؟ ، نمايندگي ها ، واگذاري سهام ، شركت مادر تخصصي و شركت هاي زيرمجموعه آن))

در تعريف اولين نوع كارآفريني با استفاده از روابط بندنافي بيان مي كنيم كه در طول مدت اشتغال و استخدام در يك شركت ، ممكن است كه افراد با بحث هاي جديدي مواجه شوند و در بدو كسب و كار به يك سري ايده هاي نوآورانه اي برخورد كنند كه بتوانند آنها را تبديل به يك اختراع كنند.اگر از دل اين كسب و كار تيمي يافت شود كه بتواند در اين اختراعات سرمايه گذاري كند و به آن يك هويت حقوقي و شركتي بدهد ، مي توانيم بگوييم كه با استفاده از روابط بندنافي مي تواند از شركت اصلي حمايت هاي لازم را دريافت كند ضمن اينكه يك كسب و كار نوپايي را هم راه اندازي كرده است. اين اولين نوع كارآفريني در راه اندازي شركتهاي انشعابي با استفاده از روابط بندنافي است .

دومين حالت زماني است كه نوآوري هايي به طور دائم در كسب و كار اصلي ظهور پيدا مي كند ولي كارفرمايان شركت اصلي در پيگيري اين نوآوري ها معمولاً عملكرد ضعيفي دارند. در چنين حالتي هم ما مي توانيم شركت هاي انشعابي را راه اندازي كنيم كه با استفاده از روابط بندنافي ايده هايشان را به مرحله ظهور برسانند و آن نوآوري را توسعه دهند ضمن اينكه رابطه شان با كارفرما يا شركت اصلي هم قطع نشود. پس حالت دوم گسترش نوآوري هايي است كه كارفرمايان اصلي در شركت مادر در پيگيري اين نوآوري ها عملكرد ضعيفي دارند.

سومين حالت ، بحث ساده تري است. يعني زماني است كه در طول فعاليت در شركت اصلي افراد دانشي را كسب مي كنند و اين دانش را مي توانند در كسب و كار جديد يا در شركت انشعابي جديد بكار گيرند.

و چهارمين حالت ، تشابهات پدر فرزندي است. يعني دقيقاً چيزي مانند شركت اصلي در يك مقياس كوچكتري كار را پي مي گيرد ولي بصورت مستقل و حمايت هايش را هم از شركت اصلي دريافت مي كند. بحث مربوط به نمايندگي ها بيشتر در اين حوزه قرار مي گيرند.

پس چهار نوع كارآفريني : اول سرمايه گذاري در اختراعات در طول استخدام در شركت اصلي ، دوم گسترش دادن نوآوري هايي كه كارفرمايان در پيگيري آنها عملكرد ضعيفي دارند ، سوم بكارگيري دانش كسب شده در طول استخدام در كسب و كار جديد و چهارم ، تشابهات پدر فرزندي.

نكته اينجاست كه ما معمولاً از شركت هاي انشعابي انتظار نداريم كه نوآوري مهمي را در كالاها يا خدمات شان ارائه كنند. ضمن اينكه اينها از ابتدا خيلي محتاط هستند و ريسك هاي آنچناني را پيگيري نمي كنند. راهبردهاي بلندپروازانه اي هم ندارند ، آرمانهاي خيلي دست نيافتني براي خودشان تعريف نمي كنند و اغلب وقتها توزيع كننده كالاهايي هستند كه با كالاي شركت مادر ارتباط دارد يا آن شركت مادر قبلاً آن كالا را توسعه داده و از توليد آن اجتناب كرده ، حال اين شركتها كالا را براي شركت مادر توليد مي كنند. به نوعي مي توانيم بيان كنيم كه به نفع شركت اصلي هم كار مي كنند بهمين خاطر است كه از منفعت آن شركت هم بهره مند مي شوند. به جاي اينكه رقيب شوند در كنار شركت اصلي قرار مي گيرند و در يك رابطه برنده برنده جفتشان مي توانند رشد كنند. ضمن اينكه شركتهاي انشعابي اگر يك فناوري خاصي كه مربوط شركت اصلي باشد ، هيچ وقت روي آن مانور نمي دهند و آنقدر نوآور نيستند كه بتوانند در رقابت با شركت اصلي شان پيروز شوند. چيز ديگري هم كه باعث استخراج يا انشقاق شركت هاي انشعابي از شركت اصلي مي شود اين است كه تيم موسسان در شركت هاي انشعابي معمولاً بخاطر يك نارضايتي يا يك خشمي كه رخ داده شروع به آغاز يك كسب و كار مي كنند كه در ادامه دلايلي را هم ذكر كرديم كه بحث را روشن تر ميكند.

پژوهشي انجام شده و نشان داده كه حدود 30 درصد از شركت هايي كه در انگليس و در ژاپن هستند با توجه به نوع اقتصاد متفاوتي كه اينها با يكديگر دارند ، از ياري كارفرمايان پيشين خود در جريان راه اندازي كسب و كارها بهره برده اند.

ما از روابط بندنافي و دريافت حمايت از كسب و كارهاي پيشين صحبت كرديم. حال مي خواهيم ببينيم كه رايج ترين نوع كمك هاي دريافتي از شركت اصلي كه برايشان اهميت حياتي دارد و نياز دارند كه در ابتداي شكل گيري كسب و كارهايشان اين حمايت ها را دريافت كنند ، چه چيزهايي مي تواند باشد. ((كمك مشاوره اي ، تامين منابع ، مباحث مالي ، دانش صنعتي ، بحث بازار ، علاوه بر اينها تقسيم بازار ، نيروي كار باتجربه. مورد ديگر كه شايد كم اهميت تر از موارد ديگر باشد ولي مي تواند روي پايداري يك كسب و كار بسيار تاثيرگذار باشد تا جريانش ادامه پيدا كند ، مديريت تجربه و مديريت احساسات است در جايي كه شركت جديد با چالش ها و موانعي مواجه مي شود و از ادامه كار نااميد مي شود. جايي كه رقبا به آن هجوم آورده و شركت مي تواند با تكيه اي كه بر شركت مادر دارد خودش را از ورطه فروپاشي نجات دهد))

ما 8 اولويت اصلي را بعنوان رايج ترين نوع كمك هاي دريافتي از شركت هاي اصلي برشمرديم كه اينها به ترتيب عبارتند از :‌

اول بحث بازار مطرح است ، برقراري ارتباط با مشتري يا ارباب رجوع ، مي دانيد كه اين موضوع بحث بسيار مهمي است. ما صنايع بسيار موفقي داريم كه بخاطر عدم مديريت صحيح اين محور با شكست مواجه مي شوند ولي شركت هاي انشعابي ما بخاطر حمايتي كه توسط شركت اصلي مي شوند ، مي توانند از اين نظر مطمئن باشند. يعني مشتري يا ارباب رجوع هاي خود را از قبل دارند ، مشتري ها به اين شركت جديد معرفي مي شوند و اين شركت ها كار خود را پيش مي گيرند.

كمك هاي فناورانه ، زماني كه تكنولوژي خاصي در يك حوزه موردنياز باشد و آن در انحصار يك شركت اصلي باشد. شركت  استخراج شده يا شركت انشعابي مي تواند نيازهايش را از شركت اصلي بگيرد يا در محل شركت اصلي تامين كند و آن را به حوزه خودش ببرد. پس بحث كمكهاي فناورانه درجايي كه تخصص و مواد خاصي موردنياز است مي تواند اهميت خودش را چندين برابر نشان دهد.

بحث كمك هاي مالي ، درواقع به خاطرآن حمايتي كه شركت اصلي از شركت انشعابي مي كند ، در جايي كه به تسهيلات يا به كمك نياز داشته باشد ، شركت اصلي از آن حمايت كرده و كمك مالي مي كند و از ورشكسته شدن آن شركت جلوگيري مي كند.

كمك هاي مديريتي و برنامه ريزي. مي دانيد كه بخش قابل توجهي از فرآيندها در يك كسب و كار جديد نيازمند تجربه است و شركت اصلي با مشاوره هايي كه مي تواند در حوزه برنامه ريزي ، اجرا و در حوزه مديريت فرآيندهاي آن شركت يا فرآيندهاي سازماني ارائه كند ، مي تواند كمك بسيار زيادي به شركت اصلي كند تا هزينه هايش را تا حد امكان پايين آورده ، بتواند به راحتي در زمان صرفه جويي كند و كارآيي سيستم بالا نگه داشته شود بدون اينكه آزمون و خطايي در اين حوزه اتفاق بيفتد. براي شركت جديد هر فرصتي مي تواند منجر به برنده شدن يا منجر به ورشكسته شدن بشود و زماني كه يك چتر حمايتي توسط شركت مشابهي كه چندين و چند سال تجربه دارد و امتحان خود را پس داده است ، بر سر شركت هاي انشعابي وجود داشته باشد ، اينها ديگر با ترس كمتري پيش رفته و احتمال دستيابي شان به موفقيت را تا حد زيادي بالا مي برند.

انعقاد قراردادهاي فرعي در زيرمجموعه شركت اصلي ، مورد حمايتي ديگري است كه شركت اصلي مي تواند از شركت انشعابي بعمل بياورد. فرض كنيد كه كاري به شركت اصلي پيشنهاد مي شود كه در حوزه فعاليتش است ولي بدليل تراكم كاري ، به دليل  نوآوري خاصي كه آنها خواسته شده ، به دليل كمبود وقت ، اينها نمي توانند آن را بپذيرند بنابراين اين كارها را به شركت انشعابي جديد مي سپارند و اين كار جديد براي شركت نوپا يك فرصت است .

مشاوره هاي بازاريابي و فروش در جاي خود اهميت زيادي دارد و شركت اصلي مي تواند به شركت انشعابي كمك كند.

مشاوره هاي قانوني ، بسياري اوقات قوانين دست و پاگيري وجود دارند كه ما نمي دانيم چطور بايد از آنها بگذريم ، تجربه اي كه شركت اصلي دارد مي تواند راهگشاي ما در چنين مواقعي باشد ، اينكه چطور يك قانون را بتوانيم دور بزنيم ، از كنار آن گذشته يا چه راهكاري را پيش بگيريم كه اين قانون بعنوان يك مانع بر سر كار و بر سر راهمان قرار نگيرد.  

و درنهايت ، حمايت هاي احساسي و رواني عليرغم اينكه شايد خيلي مهم به نظر نرسد ولي در جاي خودش اهميت خاص خودش را دارد زماني كه رقبا قوي هستند ، زماني كه ما با مشكلات مالي مواجه شده باشيم ، زماني كه شرايط سخت شده و شركت اصلي را بعنوان كسي كه راه مشابه راه ما را پيش رفته و اكنون به حدي رسيده كه چتر حمايتي اش را بر سر شركتهاي ديگر باز كرده ، مي تواند به افراد كمك كند.

شركتهاي مادر اغلب مواقع به جاي اينكه با ايجاد شركت هاي انشعابي براي شروع كسب و كارشان مخالفتي داشته باشند ، يا اينكه حداقل نسبت به آنها بي طرف باشند ، رفتار حمايتي از خودشان نشان مي دهند و درعوض شركت هاي ايجاد شده هم رقيب مستقيم آنها محسوب نمي شوند ولي اين كمي جاي تعجب دارد ، موضوع بايد پيچيده تر از اين حرفها باشد. فقط اينكه شركت انشعابي رقيب شركت اصلي نيست ، بتواند رفتار حمايتي شركت اصلي را جلب كند ، كمي جاي تعجب دارد. به نظر شما مزاياي شركت انشعابي براي شركت اصلي چه مي تواند باشد كه درواقع شركت اصلي از شركت انشعابي حمايت مي كند؟ ((جلب مشتري بيشتر ، منافع مالي ، تقسيم كار ، تحقيق و توسعه ، گسترش بازار ، قوي تر جلوه كردن در برابر رقبا ، نوآوري ها ، توسعه برند ، ازدياد برندها ، كسب سود و منابع مالي بيشتر))

بسياري از اوقات كسب و كار اصلي به دليل تراكم فعاليت هايش و به دليل اينكه مشتريان زيادي برندش را مي شناسند و به آن اعتماد دارند و سفارش كار به آنها زياد مي شود ، توان پاسخگويي به تمام درخواست ها را ندارد درنتيجه تصميم مي گيرد تا يكي از زمينه هاي كاريش را واگذار كند ولي در عين حال نمي خواهد كه آن جامعيت خودش را هم به نوعي از دست بدهد. پس كسب و كار اصلي تصميم مي گيرد تا يك زمينه كاري خودش را واگذار كند ولي به دلايلي مجبور است كه در آن  حوزه فعاليت داشته باشد و كارش را ادامه دهد. در چنين شرايطي راه اندازي يك شركت انشعابي مي تواند به شركت اصلي در اين زمينه كمك كند تا در عين اينكه كار را واگذار مي كند آن جامعيت و انحصاري بودن خودش را هم از دست ندهد.

دومين حالت ، زماني است كه شركت اصلي تصميم مي گيرد تا فعاليت هاي بخش تحقيق و توسعه اش را قطع كند اما نه بطور كامل. در اين شرايط هم شركت هاي انشعابي به كمك شركت اصلي مي آيند و افرادي از شركت اصلي مشتق مي شوند و شركت انشعابي را براي اينكه فعاليت هاي تحقيق و توسعه شان را ادامه دهند ، راه اندازي مي كنند.

گاهي اوقات شركت اصلي به اين نتيجه مي رسد كه نمي تواند عده اي از كاركنانش را از خارج شدن از شركت بازنگه دارد و براي اين كار امتيازاتي را به آنها پيشنهاد مي كند از جمله اين امتيازات حمايت در قالب شركت هاي انشعابي است. در قالب روابط بندنافي است. كه در نتيجه اين روابط بندنافي ، يك فرصت جديدي براي شركت نوپا يا شركت انشعابي هم ايجاد مي شود و پيامد نهايي آن توسعه كسب و كار در آن حوزه است. يعني حالتي پيش مي آيد كه هم شركت اصلي توانسته خود را توسعه دهد و هم شركت انشعابي در سايه حمايت هايي كه از شركت اصلي مي بيند توانسته هويتي را براي خودش ايجاد كند ضمن اينكه شركت اصلي در بسياري از مواقع دچار شرايطي شده است كه از كارفرمايان پيشين خودش هم ياري گرفته و اين حس مثبت در ياري رساندن در حافظه پنهان اين شركتها وجود دارد. و به همين خاطر سعي مي كنند اين قابليت را به ديگران هم منتقل كنند.

دومين حالت علاوه بر روابط بندنافي ، تيم هاي موسس هستند. ما تيم هاي موسس را به عنوان قلب هر كسب و كار جديدي مي شناسيم. افرادي كه در ابتداي شكل گيري يك كسب و كار با مشكلات دست و پنجه نرم مي كنند و سهم اصلي را در راه اندازي شركت جديد يا يك كسب و كار دارند. نقشي كه تيم هاي موسس مي توانند داشته باشند : ((تيم هاي موسس منابع مالي و تجهيزات مي آورند ، دانش اوليه براي راه اندازي آن كسب و كار متعلق به تيم هاي موسس است ، نيروي انساني تاسيس شركت هستند ، برنامه استراتژيك براي شركت تعريف مي كنند))

نقشي كه ما براي تيم هاي موسس مي شناسيم در درجه اول ، مربوط به تخصص هايشان مي شود. غني سازي مجموعه مهارت ها و منابع در دسترس براي شروع كسب و كارها بر عهده اين تيم هاي موسس است ضمن اينكه نهايت تلاششان را مي كنند تا آن كسب و كار پايداري و تعادل خودش را حفظ كند. منظور از پايداري كسب و كار چيست؟ به چه كسب و كارهايي كسب و كارهاي پايدار مي گوييم؟ ((كسب و كارهايي كه فعاليت داشته باشند و درآمد كسب كنند ، در مقابل رقبا برتري داشته باشند ، مزيت رقابتي داشته باشند ، سوددهي داشته باشند ، ماندگاري در بازار داشته باشند)) بحث ماندگاري ، بحثي است كه در زمينه پايداري كسب و كارها اهميت بسيار زيادي دارد معمولاً استاندارد سه سال را براي كسب و كارها در نظر مي گيرند و در ايالات استاندارد پنج سال. يعني در ايالات متحده بيان مي كنند كسب و كاري پايدار است كه پنج سال بتواند روي پاي خودش بايستد و سودآوري داشته باشد. مي دانيم كه بسياري از كسب و كارها شكل گرفته ، مدتي فعاليت مي كنند و بعد از زماني با كوچكترين چالشي كه سر راهشان قرار مي گيرد يا رقيبي كه تهديدش را احساس مي كنند ، از هم مي پاشند و نمي توانند به فعاليتشان ادامه دهند. تيم هاي موسس بعنوان قلب كسب و كارهاي جديد بايد بتوانند اين پايداري را در عين برقراري تعادل در كسب و كارشان ، در يك شركت انشعابي حفظ كنند.

گسترش شبكه ها ، (باتوجه به مزايايي كه ما براي شبكه ها بيان كرديم) يكي ديگر از نقش هايي است كه تيم هاي موسس دارند.  اطمينان يافتن از در دسترس بودن منابع و دستيابي به مشتريان و بازارها ، سه منفعت اصلي است كه شبكه ها مي توانند براي تيم ها داشته باشند و تيم هاي موسس در گسترش اين شبكه ها با نقشي كه مي توانند در شبكه سازي در قالب روابط اجتماعي در تيم هاي كارآفريني داشته باشند ، اهميت بسياري دارند. اينها مي توانند شبكه ها را توسعه دهند و منفعت ها را براي كسب و كارشان جلب كنند ضمن اينكه فعاليت تيم هاي موسس باعث اعتبار بخشي و مشروعيت كسب كردن در كسب و كار مي شود. بسته به اينكه چقدر مي توانند در اين زمينه فعاليت كنند و برند فعاليتشان را توسعه دهند و كارشان را با چه كيفيتي بتوانند ارائه دهند.

بحث ديگري كه مطرح مي شود ، اين است كه آيا وجود تيم هاست كه باعث رشد سريع در كسب و كار مي شود يا كسب و كارهاي داراي توان بالقوه بالا هستند كه به خدمت گرفتن تيم ها را دخيل مي كنند؟ ((رابطه دو طرفه است ، هر دو مورد صحيح است ، كسب و كارهاي داراي توان بالقوه بالا هستند كه به خدمت گرفتن تيم ها را دخيل مي كنند))

همانطور كه اشاره شد ، باتوجه به شرايط و اقتضا هر دو مورد مي تواند به وقوع بپيوندد. گاهي اوقات تشكيل تيم ها را از قبل داريم و براي راه اندازي كسب و كار برنامه ريزي مي كنيم ولي گاهي اوقات در درون و در قلب كسب و كاري قرار داريم و ضرورت تشكيل تيم هايي از نوع خاصي براي ما پيش مي آيد. در رابطه با تيم هاي موسس ممكن است كه بحث بهره برداري مطرح باشد يا اكتشاف. تيم هاي موسسي كه اعضاي آن در گذشته از يكديگر شناخت دارند ، با هم كار كرده اند ،‌ تجربه مشترك داشته و در يك شركت فعاليت كرده اند ، در بيشتر مواقع در امر بهره برداري وارد مي شوند. زيرا فهم مشترك از قبل در آنها ايجاد شده و توان پاسخگويي سريعتر به موقعيت هاي جديد را دارند اما اگر تيم موسس ما اعضايي داشته باشد كه از شركت هاي مختلف باشند و تجربه كار مشترك با همديگر نداشته باشند و سوابق شان متفاوت باشد ، به احتمال زياد مشغول اكتشاف مي شوند و تركيب ايده آل براي رشد در يك كسب و كار كارآفرينانه نيازمند تيمي است كه مجموعه اي از علايق مشترك و متنوع را داشته باشد.

بحث ديگري كه در حوزه ارتباطات در تيم هاي كارآفريني مطرح است ، اهميت روابط دوستانه در تيم هاي كارآفرينانه است. مطالعات مختلف نشان داده است كه روابط دوستانه بخصوص در مراحل اوليه تشكيل تيم هاي كارآفرين باعث بهبود عملكرد ،‌ بالا رفتن كيفيت فعاليت مي شود . علاوه بر اينكه زماني كه تيم ما با مشكلات پيچيده مواجه است ، اين روابط دوستانه در تيم هاي كارآفريني مي تواند نقش خودش را با اهميت بيشتري از قبل نشان دهد. تحقيقات نشان داده كه تيم هاي كارآفريني بيشتر از اينكه بر مبناي مهارت ها و شايستگي ها بخواهند شكل بگيرند ، بر اساس اعتماد و آشنايي بوجود مي آيند و حدود يك سوم تا نيمي از كسب و كارهاي كارآفرينانه يكي از شركاء ، يكي از اعضاي خانواده يا دوستان ، پدر يا همسر فرد است. ما در راه اندازي شركت ها در بسياري از اوقات شايد همسراني را ببينيم كه با يكديگر فعاليت مي كنند و كسب و كاري را راه اندازي مي كنند و اين حدود اعتماد در شروع كسب و كار مي تواند باعث افزايش سرعت در كار، كاهش يافتن هزينه معاملات ، كاهش پيچيدگي كار شده و منافع بسيار زيادي را به دنبال دارد.

مهمترين مزيت كار تيمي در كسب و كارهاي كارآفرينانه ، مزيت اقتصادي آن است. اما روابط بين شخصي نزديك يا روابط دوستانه و صميمي كه بيان شد بعنوان عاملي مطرح مي شود كه اعضاي تيم را در كنار هم قرار مي دهد. البته ناگفته نماند كه داشتن اهداف و ارزشها و چشم انداز مشترك هم در جاي خودش داراي اهميت است. حال اگر ما عامل روابط دوستانه كه اعضاي تيم را در كنار هم قرار مي دهد ، حذف كنيم تيم ما با پيامدهايي مواجه مي شود. اين پيامدها چه چيزهايي هستند؟ ((تشتت آراء ، عدم انسجام و يكپارچگي ، كم شدن اعتماد و اطمينان بين اعضاي تيم))

اگر ما عامل روابط دوستانه كه اعضاي تيم را در كنار هم قرار مي دهد حذف كنيم ، اولين اتفاقي كه مي افتد تصميم گيري با تاخير است. و تصميم گيري با تاخير بسياري اوقات نمي تواند كارآيي لازم را داشته باشد و تيم را به نتايجي كه بايد و شايد برساند.

روحيه آسيب ديده اعضاي تيم مورد دوم است و پيامد دوم كه ناشي از حذف روابط دوستانه در بين اعضاي تيم است ، كاهش اعتماد مشتريان مي باشد. مسلماً مشتريان ترجيح مي دهند سفارش كارهاي خود را به شركتي بسپارند كه در آن اختلاف نظر وجود نداشته باشد. سرمايه هايشان را با ريسك كمتري حاضر هستند كه در اختيار شركتها بگذارند و اگر بخواهيم عامل روابط دوستانه را بخواهيم در نظر نگيريم ، اين اعتماد مشتريان تا حد زيادي كاهش پيدا مي كند.

تلخي رفتار و خشم مورد ديگري است كه ما در چنين شركتهايي مي بينيم و درنهايت آخرين حد حذف روابط دوستانه ، تجزيه شركت ، منحل شدن تيم و از هم پاشيدگي تيم مي شود.

پس شش پيامد حذف روابط دوستانه در تيم هاي كارآفريني عبارتند از :‌

تصميم گيري با تاخير ، روحيه آسيب ديده اعضاي تيم ، كاهش اعتماد مشتريان ، تلخي رفتار ،‌ خشم و تجزيه شركت.